![]() |
![]() |
|
|
برای سالها می نویسم سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند افسوس که قصه مادربزرگ درست بود یکی بود یکی نبود
امروز که محتاج توام جای تو خالی است فردا که بیایی به سراغم نفسی نیست
چقده به من نزدیکی غم نزدیک بودنت اما با من نبودنت روزی جایی عاقبت مرا از پای در می آورد این خط این نشان
دعا می کنم هر قطره اشکم شادی شود بر زندگیت چون آنقده از دوریت اشک ریخته ام که تا آخر عمر شاد زندگی کنی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 17:58 توسط پوریا |
|
|
اونی که یه وقتی تنها کسم بود
یک روز روزگاری
یک روز و روزگاری حرف بین ما نگاه بود عشق رو نقاشی میکردیم نقش ما خورشید و ماه بود سوختم و سوختم و ساختم هر چی داشتم به پات باختم
کاش تو رواز روز اول مثل امروز می شناختم
آخه عشق یعنی شکستن عاشقانه سر سپردن دل سپردن به سرابه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 18:17 توسط پوریا |
|
من در کلبه ی فقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری
من چون تویی دارم که توچون خود نداری
تنها...!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 16:2 توسط پوریا |
|
|
چرا غمها نميدانند كه من سلطان غمهايم
نمی دانم آخر این دیوانگی
برگ به برگ
نمی دانم آخر این دیوانگی
و باز
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 10:16 توسط پوریا |
|
|
من براي سال ها مينويسم ...... سال ها بعد كه چشمان تو عاشق ميشوند....... افسوس كه قصه ي مادربزرگ درست بود...... هميشه يكي بود يكي نبود
عــــــشــــق چــیــســت ؟
عشق يعني مستي و ديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده با چشمان تر عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني اشک حسرت ريختن عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحظه هاي ناب ناب عشق يعني قطره و دريا شدن عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن
ميدونم ميتوني قلبمو آتيش بزني اما نزن...ميدونم ميتوني بري و منو تنهام بزاري اما نزار...ميدونم ميتوني بريو باکس ديگهاي دوست شي اما نشو...ميدونم ميتوني جواب منو ندي اما بده...ميدونم ميتوني نابودم کني اما نکن...ميدونم ميتوني واسم افف نزاري ولي بزار اي مهربون من دوستت دارم
____________$$$$$
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 12:59 توسط پوریا |
|
|
به چشم من نگاه نکن ، دوباره گریت می گیره ساده بگم که عشق من ، باید تو قلبت بمیره فاصله بین من و تو ، از اینجا تا آ سموناست خیلی عزیزی واسه من ، ولی زمونه بی وفاست قسم نخور که روزگار ، به کام ما دو تا نبود به هر کی عاشقه بگو ، غم که یکی دو تا نبود بگو تا وقتی زندهام ، نگاه تو سهم منه هر جای دنیا که باشی ،دلم واست پر میزنه برای این در به دری ، تو بهترین گواهمی دروغ نگو ، که می دونم همیشه چشم به راهمی
سلامی و کلامی شاید
مهربانا، خانه ام بی یاد تو چون کومه ای است کومه بی روح است و ماتم خانه ای است سینه پر درد است و من پر ناله ام سایه ابری سیه بر خانه ام قلب کوچه می تپد از ناله ها باز می گوید قصه هجر تو را
بنویس دوست من... نام کوچکم را بزرگ کنار نام خودت همان گونه که من نوشتم در زندگی حرف هایی هست که فقط باید بلعید و خاطراتی که فراموش نمیشوند هرگز فراموشتان نمیکنم .به یادم باشید شاید قلیل ولی غنیمتیست تااا دوباره ای و شاید هم شروعی
دلم واسه تک تک شما عزیزان تنگ شده( قلبم تند تند داره می زنه فقط واسه شما ) و از اینکه به ما سر می زنید و ما رو خوشحال می کنید متشکریم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 20:48 توسط پوریا |
|
|
نمی دانم چرا ما انسان ها عادت داریم آبی وسیع آسمان را رها کنیم و جذب آبی کوچک چشمانی شویم که عمقی ندارد با این که می دانیم روزی بسته خواهد شد اما آسمان کی بسته خواهد شد یک ستاره پنج انتها داره یک مربع چهار انتها یک مثلث سه انتها ! امیدوارم دوستی ما با شما مثل دایره باشه که هیچ انتهایی نداره !
یک پنجره برای دیدن یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت *ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــ* *ــــــ* *
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 10:21 توسط پوریا |
|
|
تقدیم به تمام ایرانی های دوست داشتنی
_________¤¤¤¤¤¤¤¤____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤ این تصاویر نوشتنی رو تقدیم می کنم به تمام دوستان عزیزم
~~~~~$$$$
_______¤¤¤ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤------------------¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
.•*.
_________@@@@@@@@
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 13:47 توسط پوریا |
|
|
یه شب سیاه ماه اومد بیرون
با یه آرزو دیدن آفتاب آفتاب که نبود مهتاب که نبود من بودم اونجا زیر آسمون یکه و تنها با یه کهکشون تو دستای من آیینه بود و آب ماه کوچولو خودشو که دید توی دست من فریادی کشید آب که تکه شد هزار تکه شد دل من شکست آسمون بارید من رو زمین و مهتاب زیر ابر هی اشک می ریختیم خیس و خیس و خیس
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 9:47 توسط پوریا |
|
|
درد و دل خسته ام و دلگیر غم زده و تنها می گذرند ثانیه های عمر و افسوس که چه به سرعت و چه به پوچی مانند بادی بادی که همراهش خس و خاک را به هوای غم زده این روزها می برد به آسمان تمام مشکلات را به همراه و من تنها در انتظار راه چاره ای در خیابانهای بی عابر از این سو به آن سو می دوم هیچ یاریگری نیست و هیچ غمخواری و هیچ و هیچ دلم آرام نمی گیرد نه به بهانه عشق نه به بهانه قرص های رنگارنگ آرام بخش آرام نمی گیرم دلم می خواهد پدرم مهربان باشد پدری که عاشق اویم دلم می خواهد مادرم باز صبور باشد مادرم که نفس کشیدنم به بهانه لبخند اوست دلم می خواهد همسرم تصمیم نهایی و آخرینش را با دلی آرام بگیرد دلم می خواهد دوستان عزیزم از گناهان من بگذرند دلم می خواهد مادر دومم مرا در آغوش پر مهر خود با مهر بگیرد دلم می خواهد همه خوشبخت باشند دلم می خواهد همه به آرزوهای خود برسند دلم می خواهد دیگر در جهان جنگ و فقر نباشد دلم می خواهد ایرانم آباد باشد دلم می خواهد خدا به زمین بیاید و دستانم را بگیرد دستان تو را هم دلم می خواهد بلند بلند داد بزنم که من عاشق همه هستم مرا دوست بدارید و دیگر هیچ قهر و دعوایی و کینه و بغزی و عصبانیت و دلگیری را نبینم ای خدا تو که بزرگی و مهربان این آرزوهای کوچک من را چرا برآورده نمی کنی؟ مگر نه این که تو قادری و توانا؟ آخر بگو چرا ما را به حال خود رها کرده ای؟ آیا با ما که بندگان تو ایم چطور پس نیم نگاهی به ما نمی کنی ؟ چرا نمی بینی که چقدر درد و خشم در جهانی که تو ساختی اکثر ما را فرا گرفته و تو کاری نمی کنی؟ ما تا به کی در انتظار روشنایی چشم به آسمان گرد و غبار گرفته تو بدوزیم و باز تو خاموش باشی؟ گنج قارون نمی خوایم تخت سلیمون نمی خوایم آزادی و آبادی می خوایم مهر و صفا یکرنگی و عشق می خوایم از ظلم و ستم خسته شدیم یه لقمه نون با دل خوش بهشت ارزونی از ما بهترون. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 9:38 توسط پوریا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلامی به گرمی خورشید به تمام دوستان مهربون هر کجا که باشید دوستتون دارم
من پوریا 18 ساله از استان فارس شهرستان لار هستم و این وبلاگ رو واسه شما دوستان خوب و مهربونم آماده کردم امیدوارم که از این وبلاگ خوشتون بیاد |
| پیوندهای روزانه |
|
سایت پاول ندود سایت شوچنکو سایت روبتو کالوس سایت باتیستوتا سایت مارادونا سایت لیونل مسی سایت رونالدینهو سایت فریدون زندی سایت مهدی مهدوی کیا سایت وحید هاشمیان آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 |
|
RSS
|